زندگینامه
ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ در شهر استراتفورد در انگلستان دیده به جهان گشود..

دوران جوانی

دربارهٔ جوانی ویلیام افسانه فراوان است و سند معتبر اندک. اولین مدرکی که ما دربارهٔ او پس از مراسم نام‌گذاری داریم از ازدواج او با آن هثوی در سال ۱۵۸۲ است.شکسپیر پس از ازدواج به لندن رفت و در تماشاخانه مشغول بازی شد. در آنجا وظیفه ویرایش نمایش نامه‌ها را به او سپردند. شکسپیر از این موقعیت استفاده کرد و خود چند نمایشنامه نوشت که با استقبال روبه رو شد.

پس از آن تا هفت سال هیج اطلاعی از فعالیت‌هایش نداریم؛ اما وی احتمالاً پیش از سال ۱۵۹۲ در لندن به عنوان بازیگر کار می‌کرده است. در این موقع چندین گروه بازیگری در لندن و دیگر مناطق وجود داشت که ارتباط شکسپیر با یکی یا بیشتر از آنها همگی حدسیات است. اما ما از ارتباط مفید و طولانی او با موفق‌ترین دسته بازیگران با نام مردان لرد چامبرلین اطلاع داریم که پس از به تخت نشستن جیمز اول، مردان شاه نام گرفتند.

مکبث

تراژدی مکبث شرح زندگی پرحادثهٔ سرداری دلیر و لایق به نام مکبث است. دانکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد و به وی لقب و منصب می‌بخشد، اما مکبث براثر تلقین جادوگران و وسوسهٔ نفس و به اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب به قتل می‌رساند و با این قتل جهنمی برای خویش به‌وجود می‌آورد. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود، چندانکه هر آهنگی و هر در کوفتنی او را هراسان می‌کند.

سردار مکبث و سردار بانکو Banquo پس از شکست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگران روبه رو می‌شوند که از آینده خبر می‌دهند و در حالی که امیر کادور Cawdor زنده است او را سالار کادور می‌خوانند و به او می‌گویند که شاه خواهد شد.

ساحران در پاسخ سؤال بانکو می‌گویند که: فرزندان تو به پادشاهی می‌رسند. دو سردار غرق در شگفتی از ساحران جدا می‌شوند. مکبث در راه بازگشت توسط پیک دانکن Duncan پادشاه اسکاتلند باخبر می‌شود که امیر کادور به جرم بی کفایتی به اعدام محکوم شده و ولایت کادور نصیب او شده‌است و این پیام تکان دهنده درستی پیشگویی ساحران را بر او ثابت می‌کند.


هملت

داستان این نمایش نامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی‌گردد تا در مراسم خاک سپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است. کسی از چندوچون قتل شاه آگاه نیست.

وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که روح شاه مقتول بر او نمودار می‌گردد. روح بازگو می‌کند که چگونه به دست برادر خود به قتل رسیده‌است و از هملت می‌خواهد انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را بازستاند. هملت در این اثنا درمی‌یابد که پدر معشوقه‌اش اوفلیا نیز در قتل پدرش دست داشته‌است. اوفلیا از نقشه‌های هملت آگاه می‌شود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون می‌گردد و خود را در رودخانه‌ای غرق می‌کند. سرانجام هملت انتقام پدر را از عمو می‌گیرد و در پایان نمایش هردو کشته می‌شوند.


ژولیوس سزار

بروتوس یک پرتور رومی و از دوستان نزدیک سزار است. بروتوس به خاطر شک فزاینده‌ای که به قصد سزار برای تبدیل جمهوری به حکومت پادشاهی دارد (این شک را گایوس کاسیوس در دل او می‌اندازد) به گروهی سناتور که قصد توطئه علیه سزار را دارند می‌گرود. صحنه‌های اولیه نمایشنامه به بحث بروتوس با کاسیوس و نیز کشمکش درونی او می‌پردازد. افزایش حمایت عمومی باعث گرویدن بروتوس به دسیسه‌چینان می‌شود (این حمایت عمومی درواقع فریبی بیش نیست که از سوی کاسیاس با نوشتن نامه‌های دروغین با دست‌خطهای مختلف به بروتوس صورت می‌گیرد تا او را تشویق به پیوستن به مخالفان کند). فالگیری به سزار درباره نیمه ماه مارس هشدار می‌دهد، اما او اعتنایی نمی‌کند و در آن روز به دست دسیسه‌چینان در کاپیتول کشته می‌شود.

کشته شدن سزار از مشهورترین صحنه‌های نمایشنامه است که در پرده سوم روی می‌دهد. سزار با نادیده گرفتن هشدارهای فالگیر و نیز همسرش به سنا می‌رود. در آنجا با انگیزه قبلی یک درخواست رای‌گیری از طرف متالوس سیمبر برای برادر تبعیدی‌اش داده می‌شود که سزار بلافاصله آن را رد می‌کند.

اشعار غنایی شکسپیر نیز از شاهکارهای شعر و ادبیات انگلیسی است. از آن جمله می‌توان به منظومه‌های زیر اشاره کرد:

مجموعه غزلیات شکسپیر،ونوس و آدونیس،زائر پرشور